تبليغاتX
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
 
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
 
 
گاهي فکر کن که از تو چه مي ماند. کاري بکن
 
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی    چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم    رخ قبله​ام کجا شد که نماز من قضا شد    عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن    عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است    در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل   به خدا خبر ندارم چو نماز می​گزارم   پس از این چو سایه باشم پس و پیش هر امامی   به رکوع سایه منگر به قیام سایه منگر   ز حساب رست سایه که به جان غیر جنبد   چو شه است سایه بانم چو روان شود روانم   چو مرا نماند مایه منم و حدیث سایه   نکنی خمش برادر چو پری ز آب و آذر     منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانیدر مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانیز قضا رسد هماره به من و تو امتحانیکه نداند او زمانی نشناسد او مکانیعجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانیدل و دست چون تو بردی بده ای خدا امانیکه تمام شد رکوعی که امام شد فلانیکه بکاهم و فزایم ز حراک سایه بانیمطلب ز سایه قصدی مطلب ز سایه جانیکه همی​زند دو دستک که کجاست سایه دانیچو نشیند او نشستم به کرانه دکانیچه کند دهان سایه تبعیت دهانیز سبو همان تلابد که در او کنند یا نی  

 |+| نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 20:24  توسط امين   | 
 
  بالا