|
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
|
||
|
گاهي فکر کن که از تو چه مي ماند. کاري بکن |

به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد که نهان شدم من این جا مکنید آشکارم
شتر است مرد عاشق سر آن مناره عشق است که منارههاست فانی و ابدی است این منارم
مثل همین شعر که سحرباعلی برزگر خوندیم.امیدوارم شما هم لذت ببرید.
نظرتونو در مورد این شعر حتما بنویسد
گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان به راستی از روی كمال مهندسی آن هم در آن زمان ساخته شد كه در زمینهی احداث ساختمانها در هیچ جای دنیا تحولات چشمگیری وجود نداشت. مدتها بعد كه گنبد كلیسای سنپیر در واتیكان برپا شد مجبور شدند این گنبد را با 8 حلقه زنجیر احاطه نمایند تا این كه از سوانح طبیعی در امان بماند و یا گنبد كلیسای سنپل لندن را با چند چوب كلفت و بلند محافظت كردند. ولی گنبد مسجد جامع اصفهان با وجودی كه مسجد جامع در یك منطقهی زمینلرزه خیز بنا شده است، نیاز به هیچ نوع تكیهگاهی ندارد و به اندازهای با دقت و با رعایت همهی جوانب كار ساخته شده است كه انسان با دیدن آن بهراستی دچار احساسات میشود. برای اینكه در آن زمان وسیلهای برای ساختن چنین گبندی وجود نداشت و عرضهی چنین هنری ناممكن بود. ولی ایرانیها توانستند گنبد مسجد جامع را در كمال هنرمندی و استادی بدون اینكه نیاز به حلقههای زنجیر و یا چوبهای كلفت و بلند داشته باشند برپا نمایند.
من آن روز وقتی به تماشای مسجد جامع اصفهان رفتم و زیر این گنبد قرار گرفتم متوجه شدم كه همهی وجودم در تسخیر گنبد و مسجد است چون زیر این گنبد به خوبی میتوان به شاهكار فناناپذیر و نوآورانهی ایرانیها پی برد و به عظمت مسجد و گنبد آن اعتقاد پیدا كرد. من از آن به بعد بارها به مسجد جامع اصفهان رفتم و با تماشای گنبد این مسجد زبان به تحسین گشودم و عشق و علاقهی خود را به اصفهان روزافزون دیدم و به همین جهت میخواهم پس از این كه دیده برهم نهادم، پیكرم را در این خاك مقدس مدفون نمایند تا همچنان عشق من به اصفهان زنده باشد. چون طاقت تحمل دوری از اصفهان را ندارم و بهراستی خود را عاشق اصفهان و به ویژه گنبد شمالی مسجد جامع این شهر میدانم.

|
... در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بد بينيهاي بيحاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف بار كه براي هر ملتي پيش ميايد شما را به ياس و نا اميدي بكشاند . درآرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد نخست از خود بپرسيد : سپس همچنان كه بيشتر ميرويد بپرسيد من براي كشورم چه كرده ام ؟ من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام |
نه چيزى را توضيح مى دهد و نه چيزى را استنتاج مى كند
چون همه چيز آشكارا در معرض ديد است چيزى براى توضيح نمى ماند
لودویگ ویتگنشتاین
زندگينامه لودویگ ویتگنشتاین در ويكي پديا را حتما مطاله كنيد.
۲- بدن انسان بهترین تصویر از ذهن انسان است
۳-از آنچه نتوان سخن گفت باید به سکوت درگذشت
چنین بود که دانشمندی مانند ژاکوب برنولی در مورد نیوتن گفت: " من شیر را از سر پنجه هایش شناختم!"
"I recognize the lion by his paw."

از دوری «تو» هیچ باکی ندارم،
پس از آن که یقین یافتم که دوری و نزدیکی یکی است؛
من اگر زین پس رانده شوم ، « دوری » یار من است.
حلاج

همیشه دوستشان داریم به خاطر صداقت شان به خاطر همه آن چیز هایی که فکر می کنیم یک انسان
باید داشته باشد.خیلی هایشان نماد می شوند. مثل همین دکتر بدیع الزمان خودمان که ریاضی که
بگویند بدیع الزمان هم با آن به ذهن می آید.درس که میدهد ریاضی بخشی از آن است ودر یک کلمه او
استاد است .


استاد بدیع الزمان در سال ۱۳۲۶ در شهرستان شادگان متولد شد. مقطع دیپلم را درآبادان به سال ۱۳۴۶ به پایان رساندو درسال ۱۳۵۰از دانشگاه جندی شاپور در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد.دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه یوتا آمریکا گذرانده و در سال ۱۳۶۸ با اخذ مدرک دکتری از دانشگاه ببیر منگام به کشور بازگشت.
استاد بدیع الزمان هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز بوده ودانسگاه صنعت نفت هم از وجود این استاد گرانقدر بهره می برد.
با آرزوی موفقیت و بهروزی برای استاد گرانقدر
آفتاب را به تو نمی دهم تا خرده خرده بشکافی اش و از آن هزار ستاره بسازی
ماه را به تو نمی دهم تا به خاطر کوه نور دریای مروارید را انکار کنی
ستاره ها را به تو نمی دهم تا بگویی خوشا شبهای بی مهتاب
آسمان را به تو می دهم
تا ندانی چه باید کرد ..
دلبستهي کفشهايش بود. کفشهايي که يادگار سالهاي نوجوانياش بودند. دلش نميآمد دورشان بيندازد. هنوز همانها را ميپوشيد.اما کفشها تنگ بودند و پايش را ميزدند. قدم از قدم اگر بر ميداشت تاولي تازه نصيبش ميشد
مي نشست و مي گفت:زندگي بوي ملالت ميدهد و تکرار. مينشست و ميگفت:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است.
پارسايي از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بيپاي افزار. او را که ديد لبخندي زد و گفت:خوشبختي دروغ نيست اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است و زيباترين خطر از دست دادن.
تا تو به اين کفش هاي تنگ دل آويخته اي دنيا کوچک است و زندگي ملال آور .جرات کن و کفش تازه به پا کن. شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي. اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست ميگويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟
پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم پاي افزاري بود. هر بار که از سفر برگشتم پاي افزار پيشينم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام. هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت.
حالا پا برهنگي پاي افزار من است زيرا هيچ پاي افزاري ديگر اندازهي من نيست.
پارسا اين را گفت و رفت...
تجربه همیشه به نفع انسان نیست ،
زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل اتفاق نمی افتد


نوکیا:
- بزرگترین تولید کننده گوشی های موبایل در جهان که حدود 40 درصد بازار جهان را در دست دارد.
- ارائه دهنده گوشی های موبایل برای اکثر شبکه ها GSM، CDMA، UMTS
- بزرگترین کمپانی فنلاندی که یک سوم بازار بورس هلسینکی را در دست دارد و با بالا بردن ارزش پول فنلاند گاهی به فنلاند، " نوکیا لند" نیز گفته می شود.
- پنجمین شرکت با ارزش در سال 2007 (اولین شرکت غیر امریکایی!)
کمی درباره ی تاریخچه ی نوکیا :
Nokia، در سال 1865 در جنوب غربی فنلاند و در شهر تامپر به عنوان کارخانه خمیر چوب کاغذ سازی تأسیس شد. این کمپانی سپس به کناره رود Nokianvirta، که از شهر Nokia عبور می کرد، برای استفاده از آب آن به منظور تولید برق، منتقل شد و سپس نام Nokia را، بر گرفته از نام این رود، برای آن انتخاب کردند.
در اوایل قرن بیستم، Nokia، یکی از برندهای کارخانه لاستیک سازی شد و پس از جنگ جهانی اول سه کارخانه ی بزرگ تولید لاستیک فنلاند، کارخانه تولید چوب Nokia و کابلسازی فنلاند با هم ادغام شده و در سال 1967تولید کابل های تلفن و تلگراف را شروع کردند. پس از آن، شرکتی که از ادغام این سه کارخانه شکل گرفت در زمینه های بسیاری اعم از تولید دوچرخه، تایر ماشین، کفش، کامپیوتر، کابل های ارتباطی، تلویزیون و وسایل الکترونیکی و ... فعالیت کرد.
در دهه ی 1970، نوکیا بیشتر به سمت صنعت ارتباطات راه دور و مخابرات رفت و DX200 را که یک سوئیچ دیجیتالی برای ارتباطات تلفنی بود تولید کرد که بعدها در سال 1982 به عنوان اولین تلفن دیجیتالی مورد استفاده قرار گرفت.
در بین سالهای 1970 و 1980 نوکیا یک سیستم ارتباطی متنی برای وزارت دفاع فنلاند تولید کرد. در دهه ی 80 یک سری کامپیوترهای شخصی توسط نوکیا تولید شد که Mikro Mikko نام داشت که سپس آن را به شرکت ICL فروخت و بعدها این شرکت زیر بنای شرکت کامپیوتری Fujitsu را تشکیل داد.
در سال 1982 اولین تلفن قابل استفاده داخل اتومبیل با وزن 8/9 کیلوگرم توسط نوکیا تولید شد. سپس در سال 1984 اولین تلفن قابل حمل به نام Talkman Mobira با وزنی کمتر از 5 کیلوگرم و بعد از آن اولین گوشی موبایل با وزنی در حدود 800 گرم با نام Mobira Cityman توسط نوکیا ارائه شدند.
اولین گوشی های نوکیا برای استانداردهای شبکه NMT طراحی شد و پس از آن نوکیا توانست با تجربه ای که در این شبکه بدست آورده بود در طراحی و راه اندازی شبکه جهانی GSM - استاندارد جهانی برای برقراری تماس های تلفنی بی سیم - نقش مهمی داشته باشد.
اولین تماس تلفنی شبکه GSM در سال 1991 در شهر هلسینکی توسط نخست وزیر فنلاند و با استفاده از یکی از گوشی های نوکیا صورت گرفت.
بد نیست بدانید گوشی 1100 نوکیا با فروشی 200 میلیون، پرفروش ترین گوشی نوکیا در سال های 2003 و 2004 بود.

وقتی که شکست خوردی ، درس را فراموش نکن

احساساتی و عمیقا عاشق باش . شاید ضربه بخوری اما
این تنها راه برای زندگی کردن به صورت کامل است
اصل ماجرا از اين قراره که آقای ۲۱Patrick Moberg ساله ساکن بروکلین در شبی از شب های پاییزی که سوار برقطار در حال برگشت به خانه بوده است در یک حادثه(نه بابا قضیه دهقان فداکارو نمی خوام بگم)
عاشق می شود.وبعد هم طی اتفاقات نامعلومی موفق به مذاکره با این دختر خبر ساز نمی شود.
اما از آنجا که آقای Patrick Moberg دستی در وب داشته به محض رسیدن به منزل دست به ابتکار بالا میزند و در جست وجوی دختر آرزوهایش بر میآیدو اصلا این سایت را به افتخار ایشان ثبت می کند.
حال تصور کنید بعد از جند ساعت ده ها ایمیل و تلفن به آقای Patrick Moberg می رسد که چی:
دختر مورد علاقه وی نیستند ولی شیوه عشق ورزیدن او وصداقتش قابل تحسین است وآن ها حاضرند جای آن دختر را برای او پر کنند.اما بالاخره این دوست ما موفق می شود خانم مورد نظر را پیدا کرده و باقی ماجرا...
به این میگن خلاقیت عشق آقای Patrick Moberg
بعد از ديوان مولانا كه سال گذشته پر فروش ترين كتاب آمريكا شد. حالا خبر جالب ديگر اين كه
ديوان حافظ در ژاپن عنوان پر فروش ترين كتاب را از آن خود كرده است.از زبان ماساهيچي ابه



چند دقيقه با حافظ:

و مولانا:



مرا عاشق چنان بايد كه هر باري كه برخيزد
قيامت هاي پر آتش ز هر سويي برانگيزد
دلي خواهم چون دوزخ كه دوزخ را فرو سوزد
دوصد دريا بشوراند ز موج بحر نگريزد
فلك ها را چو منديلي به دست خويش در پيچد
چراغ لايزالي را چو قنديلي در آويزد
چو شيري سوي جنگ آيد ،دل او چون نهنگ آيد
بجز خود هيچ نگذارد وباخود نيز بستيزد
چو هفتصد پرده دل را به نور خود بدراند
ز عرشش اين ندا آيد:بناميزد بناميزد
چو او از هفتمين دريا به كوه قاف رو آرد
از آن درياچه گوهرها كنار خاك در ريزد
احوال قلندري به سامان نشود
تا ايمان كفر وكفر ايمان نشود
يك بنده حق به حق مسلمان نشود

لیک دوبین گشته ایم ،زین فلک منحنی
روح یک دان وتن گشته عدد صد هزار
همچو که بادام ها در صفت روغنی

صورت اندر دست او چون آلت است
مولوی
|
|