|
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
|
||
|
گاهي فکر کن که از تو چه مي ماند. کاري بکن |
عشق، به دست اوردن هرآن چه خواستی نیست.
عشق، هرآن چه است که برای او از دست میدهی.
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نمي دانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيق تر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ!

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
... پاييز بهاريست که عاشق شده است

لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي

كودكي را به خاطر همين ها دوست دارم.
مردم دوست دارند وحشت زده بشوند، خب من هم آنها را میترسانم.

در یک فیلم داستانی کارگردان خداست و در یک مستند، خدا کارگردان است
من یک راه درمان قطعی برای گلودرد دارم، آن را ببرید
طول فیلم باید رابطه مستقیمی با حجم مثانه بیننده داشته باشد
بهترین بازیگر کسی است که نمیتواند هیچ کاری را خیلی درست انجام دهد

خاکی که میپوشید
با مرگ
مو نمیزد.
برادرم
رفته بود گل بچیند
اشتباهاً شهید شد
پا کردهبود توی پوتین
غوغا بهپا کرده بود
قرار گذاشتهبودیم
برویم
دل به دریا...
سر از خاک درآورد.
***
سرجوخه از جنگ که برگشت
تنها
جوخهاش ماندهبود
اگر داشت
پیشانیاش بوسیدنی بود
از تپش قلبش
خمپاره شنیدم
سرم سوت کشید
سلیقهام عوض شد
حالا
از یونیفرم لجنی
عقّم میگیرد
از گلنچیده دامادشدن
بدم میآید.
***
جنگ راه انداختند
خون راه انداختند
برادر را
انداختند
من امّا دستم به ماشه نمیچکید
آخر
سری که درد نمیکند
چرا؟!
گلوله ببندم.
شاعر: امين روشني زاده
هدف غايي تفكر متوقف كردن فكر است

اکثر مردم زشت کردار ، نیکو گفتارند
فیثاغورث
و مهمتر آنکه خوک از اين کار لذت میبرد.
جورج برنارد شاو
داری خیال بافی می کنی آقای دکتر خیال بافی و خیال پردازی

|
|