تبليغاتX
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
 
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
 
 
گاهي فکر کن که از تو چه مي ماند. کاري بکن
 
      
 عشق هدف حيات و محرك زندگي من است.

                        زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

"ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی "

مصطفي چمران 

 تولد: 1311،تهران

وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به

 امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و

معتبرترين دانشگاه امريكا بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك

پلاسما گرديد....

۳۱ خرداد ۱۳۶۰ سوسنگرد.چمران چرا...؟؟؟

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 21:8  توسط امين   | 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 21:5  توسط امين   | 

  اين جا آبادان اصل گرما.اين عكسم هيچ ربطي به هوس من نداره 

دماي هوا بازم فقط ۴۹ درجه است. ولي خوب واسه خودمون حال مي كنيما

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 21:4  توسط امين   | 
                   

يک زن که در يک بيمارستان به کار شستن ملافه مي پردازد بعد از بردن دو ميليون دلار در يک مسابقه بخت آزمايي به سر کار خود بازگشت.

به گزارش بي بي سي "جوان گيلبرت" مادر والبته مادر بزرگ 47 ساله زماني که در مرخصي استعلاجي به سر مي برد ، کارت بخت آزمايي اش برنده 2 ميليون دلار شد اما با اين حال بعد از پايان مرخصي استعلاجي به سر کار خود در بيمارستان حاضر شد ، تا به کارش که ساعتي 12 دلار برايش عايدي دارد بازگردد.
اين زن در گفتگويي به خبرنگاران گفت درست است که کاري که انجام دادم کمي عجيب به نظر مي آيد اما به هر شکل من 21 سال است که در رختشورخانه اين بيمارستان کار مي کنم واينجا بخشي از زندگي من است.
او افزود مي خواستم فقط به زندگي طبيعي خود بازگردم.               

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 15:9  توسط امين   | 

shab ke mishe boro kenare panjere  setareha bebinanet

hasoodishoon beshe ke maheshoon male mane

                               

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 14:50  توسط امين   | 
زندگی برای وسعت یافتن وجود ‏ماست تا در همه سختی ها، ناملایمت ‏ها، نامرادی ها و ناکامی ها،

هسته وجود ‏ما بارور شود، آماده شود برای جهانی زنده از ‏شادی که در آن جاودانه آرام ‏خواهیم گرفت...‏‎

                         

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 15:35  توسط امين   | 

                                                   

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد

استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر خدای ماست , خدا نیز شیطان است

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟

استاد پاسخ داد: البته

شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟

مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد

شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد

شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟

استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید

 

....آن مرد جوان همان آلبرت انیشتین بود.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 16:26  توسط امين   | 

There are only two things in life to worry about
  
Whether you are well
Or whether you are sick 
 
If you are well

 Then there is nothing to worry about 
 
But if you are sick 

There are only two things to worry about 
 
 
Whether you are going to get well
 

 Or whether you are going to die 

 
If you get well 

 Then there is nothing to worry about 
 
 
But if you die 

There are only two things to worry about 
 
Whether you are going to go to heaven
Or whether you are going to go to hell 
 
If you go to heaven 

 Then you have nothing to worry about 
 
But if you go to hell 

You'll be so busy shaking hands with all your friends

 That you won't have time to worry


 So, Why Worry 
 
  
Enjoy your life now
 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 16:16  توسط امين   | 
دانشمندان به خوبی به این ادراک رسیده اند که بدیهی ها، از این جهت برای ما اینگونه ساده و در دسترس شده اند که بسیار سخت و پیچیده بوده اند!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 19:31  توسط امين   | 
درسی از کلاس پروفسور محمود حسابی: آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد، شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست!؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب، مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 19:28  توسط امين   | 
اسـتاد حاج قـربان سـلیمانی
 حاج قربان سلیمانی ،تنها بازمانده از بخشی های خراسان از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می رفت ،به شاگردی پرداخت او هنگام در گذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی ، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد
اما کار حاج قربان ازدو تار نوازی در مراسم عروسی،ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز شد.

او ازسال 1346 تا 1366 دست به ساز نبرد ،علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شداوبر اساس گفته شیخی ساز را به کناری نهد اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است ،دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت .
او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی " اندیشه هنر" شروع کرد ودرسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر ،نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت
این استاد صاحب نام در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شد و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد .

او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو ، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک ،انگلستان ،سوئیس، کلمبیا ، اکوادور ،پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز عزیمت کرده است .
حاج قربان سلیمانی معتقد است : مردم جهان بخصوص فرانسوی ها ، بهتر از ایرانی ها مرا می شناسد چون هنر طلبند و هنر را دوست دارند ،آنها واقعا موسیقی را می فهمند چون اهل تحقیق و پژوهش اند .
این نوازنده چیره دست خراسانی که دوتار را شوق دل می داند ، به عنوان گنجینه ملی لقب گرفت و از دست سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده است .
حاج قربان سلیمانی را می توان آخرین روایتگر از نسل بخشی ها ی بزرگ شمال خراسان به شمار آورد که خوشبختانه در قید حیات است
او بخشی را یک موسیقیدان کامل در عرصه موسیقی مقامی می داند و بر این باور است : بخشی هم باید ساز بسازد ،هم بتواند آنرا کوک کند و هم از حافظه خوبی بهره مند باشد تا بتواند تمام افسانه های فولکلوریک خراسان را حفظ کند .یک بخشی ،همیشه افسانه هایش را با یک شعر و نثر آمیخته و با ساز و آواز همراه می سازد
موسیقی مقامی یعنی شما نگاه کنید که در گذشته مردم از 50-60 کیلومتر با اسب و الاغ در جست و جوی موسیقی بودند نوازش ارزش داشت ،مردم به مجالسی می رفتند که نوازنده داشته باشد ،روزها را با دهل سپری می کردند و شب ها پای صحبت های بخشی می نشستند .
گفتنی است استاد حاج قربان سلیمانی هم اکنون کار کشاورزی می کند از 14 فرزند حاج قربان فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله بوده وعلیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته و دارد

زنده باد حاج قربان.ساقل

حاج قربان سلیمانی- دانشگاه تهران

haj-ghorban-solimani-2.JPG



 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 15:47  توسط امين   | 
اگر مغز ما چنان ساده بود که می توانستیم آن را درک کنیم. آن وقت آن قدر احمق بودیم که قادر به درک آن نبودیم!!!!!!!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 19:15  توسط امين   | 
           نیک بخت ترین مردم کسی است که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 18:51  توسط امين   | 
این بار در بلژیک:
 
"تانیا در وکس"  در پوستر های تبلیغاتی خود با عکس های کاملا برهنه ظاهر شده است به گونه ای که حتی یک تکه لباس نیز بر تن ندارد !

شعار رسمی او و حزبش در این انتخابات ، ایجاد اشتغال برای 400 هزار بلژیکی است ، اما وعده ای که تانیا به رأی دهندگان این کشور داده است ، بیش از این شعار رسمی توجهات عمومی را به وی جلب کرده است .

این زن سیاستمدار!!!در تبلیغات انتخاباتی خود قول داده است با  اولین  40 هزار نفری که به او رأی دهند نوع خاصی از  سکس داشته باشد!


این موضوع از یک سو باعث توجه رسانه ها به وی شده و از دیگر سو ، وی را دستمایه تمسخر قرار داده است به گونه ای که برخی روزنامه ها با محاسبه حداقل زمان لازم برای تحقق وعده وی ، نوشته اند که او باید بخش اعظم دوران سناتوری خود را به این کار اختصاص دهد!

این جنجال غیر اخلاقی پس از آن آغاز شد که حزب رقیب (VLD) وعده ایجاد 200 هزار و حزب PS نیز قول 260 شغل داد که در مقابل ، حزبی که این زن عضو آن است ، برای پیشی گرفتن از رقبا وعده 400 هزار شغل را داد و علاوه بر آن ، کاندیدای جنجالی اش نیز ، این وعده غیر اخلاقی را از طرف خود به مردم داد تا بلکه NEE بتواند برنده انتخابات شود

انتخابات در روز دهم ژوئن ( 20 خرداد) برگزار می شود و شهروندان بلژیکی  بالای ۱۸ سال ملزم به شرکت در آن هستند و الا جریمه می شوند !!!.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 16:18  توسط امين   | 

قفل یعنی کلیدی هست 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 15:58  توسط امين   | 
 

 هنگامه سپیده دم خروسه سحری

  دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نموده اند در آیینه ی صبح

   کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 15:55  توسط امين   | 
  زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي؟ گفت نخريدند تمام شد
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 15:48  توسط امين   | 
                             

درس اول: هیچ وقت خرگوش نشوید. حتی اگر کلی از بقیه جلو باشید.

درس دوم:هیچ وقت لاک پشت نباشید چون خر گوش ها همیشه هم بی خیال قضیه نمی شوند

درس سوم:سعی کنید از زندگی لذت ببرید. نتیجه خیلی وقت ها کمتر ازتلاش لذت به همراه دارد

معمولا نتیجه برای راضی نگهداشتن بقیه وشاید خود ما  کافی باشد.

اما انسان نمی تواند خودش را که گول بزند.

 پس راه رسیدن به هدف خیلی مهم است.شما می توانید با پرتاب اوت دستی قهرمان لیگ شوید

 ومی توانید با برنامه های منظم  به  مقام سوم جدول هم قانع باشید.  اما این کجا وآن کجا.

شما می توانید بدون اینکه درسی را بفهمید از آن نمره ۱۹ بگیریدو یا نه درس را بفهمید و ۱۵ بگیرید.

شاید  این فهمیدن ها چندان مهم نباشند و شاید صنعت اصلا به فرمول عدد رینولدز یک ساعت هم اضافه

کاری ندهد.اما فکر می کنم با این روند در برابر بقیه چیز ها هم کم کم به همین روند یعنی بی توجهی به

مسیر حرکت کشیده شویم.شاید این موضوع خیلی مهمی نباشد اما امروز این موضوع روز من است.

 

        سعی کنیم هدف های ارزشمندی برای خود انتخاب کنیم.چون زندگی دکمه باز گشت ندارد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 23:50  توسط امين   | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 22:56  توسط امين   | 

گرگي در لباس ميش

 

روزي روزگاري يك گرگ بدجنس براي پيدا كردن غذا دچار مشكل شد. چون گله اي كه  براي چرا به آن كوه و چمنزار مي آمد يك چوپان دلسوز و يك سگ دقيق داشت. آنها مواظب هر اتفاقي در گله بودند.

گرگ گرفتار شده بود و نمي دانست چكار بكند تا اينكه يك روز اتفاق عجيبي افتاد. او يك پوست گوسفند را پيدا كرد. گرگ آنرا برداشت و بسرعت فرار كرد.

روز بعد گرگ با دقت پوست را روي خودش انداخت و خودش را به شكل يك گوسفند درآورد و هنگاميكه گله در صحرا مشغول چرا بود به ميان آنها رفت.

گوسفندها متوجه وجود گرگ نشدند. يكي از بره ها به كنار او آمد گرگ ناقلا به او گفت: كمي آنطرفتر علفهاي خوشمزه تري وجود دارد و بره بيچاره به دنبال گرگ از گله دور شد.

 خلاصه آن روز گرگ بدجنس توانست شكار خوبي را پيدا كند.

 

               

تا مدتها گرگ به گله مي آمد و به روشهاي مختلف گوسفندان را فريب مي داد. و گوسفندها هم فريب ظاهر گرگ را مي خوردند و حرفهاي او را قبول مي كردند.

اين ماجرا مدتها ادامه پيدا كرد. البته چوپان و سگ گله بعد از مدتها توانستند به علت ناپديد شدن گوسفندها پي ببرند و گرگ بدجنس را حسابي ادب كنند. ولي...ولي حيف كه يك عده گوسفند ساده گول گرگ را خورده بودند و ديگه در ميان گله نبودند.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 22:26  توسط امين   | 
مطلب زیر از وبلاگ پارمیدا ۶ ساله برای شما انتخاب شده حتما یه سری بهش بزنین.

این نقاشی آخرین نقاشی هست که کشیدم:

                 

اسمش دلقکه

دلقکها تو سیرک هستند

و مردم رو میخندونن

خانوم مربی میگفت دلقکها مهربونن

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 22:8  توسط امين   | 

حکایت قشنگی خوندم اینجا نوشتم شما  هم بخونین

 

سيلابي از كوهستان جاري شده بود و از رودخانه مي گذشت . مرد بي نوائي از آنجا عبور مي كرد ، چيزي در آب شناور ديد و فكر كرد خيك يا پوستيني در آب شناور است 

مرد لخت شد و خودش را به آب زد به اين اميدكه آنرا بگيرد و با فروشش چيزي براي خود بخرد

ولي آنچه سيلاب آورده بود نه پوستين بود و نه خيك روغن ، بلكه يك خرس زنده بود كه در سيلاب گرفتار شده بود.

 خرس دست و پا مي زد تا دستش را به چيزي بند كند . همين كه مرد نزديك شد  و دستش را دراز كرد كه پوستين را بگيرد ، خرس براي نجاتش به او چسبيد . مردم ديدند كه مرد نيز همراه سيل پيش ميرود فرياد زدند : اگر نمي تواني پوستين را بياوري ولش كن و برگرد .

مرد جواب داد : بابا ، من پوستين را ول كردم ، پوستين مرا ول نمي كند .

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 22:30  توسط امين   | 
شب شب اینزاگی بود

میلان لیورپول را برد و قهرمان اروپا شد. درس آنجلوتی و شاگردانش به همه دنیا.

در فصلی که گذشت میلان با همه مشکلات ساخت و حالا آنها قهرمان اروپا هستند.لیورپول هر چقدرهم که قشنگ بازی می کرد باید می باخت .

              میلان شاید بهتر باشد رنگ پیراهنش را عوض کند این ها همه برزیلی هستند

                                                   جام قهر مانی در دستان کاکا

                          این پسر آقای گل  جام است با ۱۰ گل زده.البته او مهاجم نیست.

                          

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 22:42  توسط امين   | 
 
  بالا