تبليغاتX
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
 
هر لحظه نخستین لحظه خلقت است
 
 
گاهي فکر کن که از تو چه مي ماند. کاري بکن
 

مردی برای ثروتمند شدن از یک دهکده  به راه افتاد . بعد از بیست وپنج سال پولدار با یک زن و یک بچه برگشت.مادر و خواهرش در دهکده زادگاه او مهمانخانه ای را اداره می کردند. برای غافلگیر ساختن انها زن و بچه اش را در مهمانخانه دیگری گذاشته  و به مهمانخانه مادرش که هنگام ورود او را نشناختند رفته و برای خوشمزگی به فکرش رسید که اتاقی در انجا اجاره کند و پولش را به رخ انها بکشد. مادر وخواهرش شبانه به وسیله چکشی برای به دست اوردن پولش اورا کشته و جسدش را به رودخانه انداختند. صبح زنش امده و بی انکه از قضایا خبر داشته باشد هویت مسافر را فاش کرد.مادر خودش را دار زده خواهر خود را به چاه انداخت.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 21:19  توسط امين   | 
 
  بالا